
نشونه ها ... نشونه ها... نشونه ها دارن منو کجا میبرن؟......
ادامه مطلب
کلی حرف دارم! کلی ها! یه عالمه! می خوام بگم که تو این سه روز سه تا آدم رویایی رو دیدم. مصطفی جان مستور و عباس جهانگیریان و صادق زیبا کلام. افتخار می کنم به خودم. می خوام بگم امروز بالاخره یادم اومد استاد تطور رو قبلا کجا دیده بودم! توی عصر یخبندان، شبیه ننجون سید ه!! می خوام بگم که وقتی ایستاده بودم و با تمام وجود داشتم حرفای زیبا کلام رو می بلعیدم، دست کثیف اون آقای درشت هیکل با ریش توپیش تمام مدت روی پام حرکت می کرد و من نمی تونستم جا به جا بشم و فقط جامو با یه نفر دیگه عوض کردم... می خوام بگم...
ادامه مطلب
کلی حرف داشتم، اما وقتی جملهی اولو نوشتم منصرف شدم. امروز یاد آقای میم افتادم :) جا داشت پیام بدم و بگم: دلم براتون تنگ شده ! تا باز داستان اون استیکرای خجالت آورش شروع بشه! :)) ولی جدن جای دلتنگی هم داره ! وااااااای! به خدا پناه میبرم از زنی که معتقده عقل زن ناقصه... هم کلاسی ای داریم با افکار قرون وسطایی... خدا جان خودت کمک کن بهش برنگردم... بریم کتاب بخونیم :) +با تبدار ترین حالت بدن چه کنم؟ اینم حق..حق......
ادامه مطلب
خیلی ضایس بهش بگم بیاد محرم شیم؟ خب من از حسودی مردم که ! بهشت بود... بهشت... قول میدم ازش هیچی نخام... فقط منو با خودش ببره......
ادامه مطلب
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد... حالتی رفت که.... گریه در صحن علنی دانشگاه، وقتشه از سنم خجالت بکشم... یاد اون عکس توی کلیپ افتادم. آقاجون زانو زده بود کنار اون حفرهی عمیق که قرار بوده بابارو توش بکارن... راستی کدوم احمقی اون عکسو گرفته؟ ......
ادامه مطلب
بو نمیگردد جدا از دستxa0مسکینم هنوز......
ادامه مطلب
بهم میگه: معوووووبهم میگه: مشود بهم میگه: مسینه بهم میگه معوووو یا علی. بلند میشم دنبالش راه میفتم. به حالش فکر میکنم و برای خندههاش ضعف میکنم و نگران روزیم که دیگه نمیخنده... اون روزی که از مدرسه میرسه خونه و تا شب گریه میکنه... و اگه هیچ وقت گریه نکرد چی؟ کدوم بدتره؟ چرا این همه سرنوشت این بچه نگران کنندهس؟ به چمشهاش پناه میبرم از شر تمام بی عدالتیها......
ادامه مطلب
چی شد؟ دیشب خیلی فکر کردم... یک بغل و دوتا بوسه، تنها محبت جسمی تو به من بود. xa0حالا اینکه بعد هر تیکهی بانمکی که مینداختی میپریدم و محکم ماچت میکردم، xa0بماند. روحی؟ خب... همون اسم مستعارم، همون خرده فرمایش دوست داشتنی، همون شوخیهای همیشگیت...xa0 قدرتو دونستم؟ هرگز... و بعد چقدر آرزو کردم که برگردی تا هزاربار قربونت بشم... آرزو کردم که برگردی که پیشمرگت بشم... دیدم که نمیشه، آرزو کردم که بیام پیشت... (قرارمون رو یادته؟ قرار بود درسم که تموم شد منو ببری پیش خودت!) بعد اون سیلی وسط میدون انقلاب ...
ادامه مطلب
تنها دلیلی بود که باعث شد زودتر از همیشه از مدرسه بزنم بیرون که برسم به تاکسی که خوندنشو شروع کنم:))...
ادامه مطلب