چهارسالگی

خرید بک لینک

چی شد؟

دیشب خیلی فکر کردم... یک بغل و دوتا بوسه، تنها محبت جسمی تو به من بود. حالا اینکه بعد هر تیکهی بانمکی که مینداختی میپریدم و محکم ماچت میکردم، بماند. روحی؟ خب... همون اسم مستعارم، همون خرده فرمایش دوست داشتنی، همون شوخیهای همیشگیت...

قدرتو دونستم؟ هرگز... و بعد چقدر آرزو کردم که برگردی تا هزاربار قربونت بشم... آرزو کردم که برگردی که پیشمرگت بشم... دیدم که نمیشه، آرزو کردم که بیام پیشت... (قرارمون رو یادته؟ قرار بود درسم که تموم شد منو ببری پیش خودت!) بعد اون سیلی وسط میدون انقلاب ... و بعدتر اون دعای اولین بار خونهی خدا...

اجازه دادم بهم افتخار کنی؟ هرگز! و چقدر الان بودنت لازمه کنار این حس موفقیتم! راستی بین خودمون بمونه، یکی از انگیزههای درس خوندنم بودی:)

آخ... و حیف...

میگه سخته؟ میگم چهار سال اولش که خیلی...

جای خالیت هر لحظه هرجا همیشه آزاردهندهست... حتا وقتی نصفه شبا بیدار میشم و میبینم تو اتاقت نیستی که بیای و منو ببینی و بگی: به به!ببین کی اینجاس!انگار که ی رفیق قدیمی...

میگه لوسی، میگم توعم اگه کسی بیست سال تمام نازتو بکشه لوس میشی...

میگه چی شد؟ میگم قدرشو ندونستیم خدا ازمون گرفتش...

میگه عشق سال و سالگرد نمیشناسه، میگم عشق دقیقهها و لحظههارم میشناسه...

پیاس: چقدم طولانی!

پیاساس: چقدم سه نقطه!

پیاساساس: بعد از اون حال بی خبری و خندهها، گریهی دیشب حالمو حسابی جا اورد :) شدم خودم ^_^

نام گذاری!...

ما را در سایت نام گذاری! دنبال می‌کنید

برچسب: چهارسالگی,سن چهارسالگی,تولد چهارسالگی, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 23:16

صفحه بندی