
بهم میگه: معوووووبهم میگه: مشود بهم میگه: مسینه بهم میگه معوووو یا علی. بلند میشم دنبالش راه میفتم. به حالش فکر میکنم و برای خندههاش ضعف میکنم و نگران روزیم که دیگه نمیخنده... اون روزی که از مدرسه میرسه خونه و تا شب گریه میکنه... و اگه هیچ وقت گریه نکرد چی؟ کدوم بدتره؟ چرا این همه سرنوشت این بچه نگران کنندهس؟ به چمشهاش پناه میبرم از شر تمام بی عدالتیها......
ادامه مطلب