
چی شد؟ اگه بگم یه میلیون تا عامل دست به دست هم دادن که امشب بتونم اونجا باشم و ببینمش باور کردنی به نظر نمیاد. حقیقت هم نیست! حقیقت اینه که چیزی ورای اتفاق، بیش از یک میلیون رخداد دست به دست هم دادن که امشب اونجا باشم و ببینمش. داستان از کجا شروع شد؟ از اونجا که همکار جان تصمیم گرفت کتابخونه رو تزیین کنه. اما واقعن شروعش اینه؟ شروعش به سالها قبل بر نمی گرده؟ اون روزی که نمی دونم همکار جان روی چه حسابی به هلیا گفته شماره تو بده؟ یا قبل تر؟ اون روزی که همکار و هلیا برای اولین بار با هم حرف زدن؟ ی...
ادامه مطلب
اگه عاطی بود با هم مشاعره میکردیم :)) استاااااااد... عمه داری؟!!...
ادامه مطلب
بازم؟ بله. اختلاف سنی ۲۰ سال برای مامان بابای طرف خیلی زیاده! تشتکم پرید!! حالا اون دوستی که با مامانش ۴۰ سال اختلاف سنی داره و تو دو سالگی پدرشو از دست داده، بماند. چقد دوست ندارم اختلاف سنی زیاد دختر و مادرو. واس همینه که تابلوی نه به ازدواج گرفتم دستم. دیگه از ما گذشته......
ادامه مطلب
اون روزی که تا خرخره کار داری، احتمال اینکه ی برنامهی عالی هم برات پیش بیاد به بی نهایت میل میکنه... من چه سبزما امروز :))...
ادامه مطلب
امیری حسین و نعم الامیر......
ادامه مطلب
ریزش مو کاهش فشار کاهش وزن حالا اون بارش شبانه، بماند!...
ادامه مطلب
اون مصرع اولش چی بود؟ خلاصه که... تکلیف چیست بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش؟...
ادامه مطلب