
خیلی ضایس بهش بگم بیاد محرم شیم؟ خب من از حسودی مردم که ! بهشت بود... بهشت... قول میدم ازش هیچی نخام... فقط منو با خودش ببره......
ادامه مطلب
بهم میگه: معوووووبهم میگه: مشود بهم میگه: مسینه بهم میگه معوووو یا علی. بلند میشم دنبالش راه میفتم. به حالش فکر میکنم و برای خندههاش ضعف میکنم و نگران روزیم که دیگه نمیخنده... اون روزی که از مدرسه میرسه خونه و تا شب گریه میکنه... و اگه هیچ وقت گریه نکرد چی؟ کدوم بدتره؟ چرا این همه سرنوشت این بچه نگران کنندهس؟ به چمشهاش پناه میبرم از شر تمام بی عدالتیها......
ادامه مطلب
تاریک و تنهایی و سکوووووووووووووووت... و مشخ!!! تازه جزوه هامم پاک نویس نکردم! باید با خودم ببرم اصفهان حکما! خواااااااااااااااااااااااااااابم میاد!! :( شب به فنااااا!! زان شبی که وعده کردی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب......
ادامه مطلب
نوشته: منم هی میخوام ...ناله بذارما ولی خندهم میگیره!! :)...
ادامه مطلب
اون مصرع اولش چی بود؟ خلاصه که... تکلیف چیست بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش؟...
ادامه مطلب
تنها دلیلی بود که باعث شد زودتر از همیشه از مدرسه بزنم بیرون که برسم به تاکسی که خوندنشو شروع کنم:))...
ادامه مطلب
میخوام بشینم تو چشماش نگاه کنم و بگم: آخه تو از کجا میدونی بچه؟!!...
ادامه مطلب