
نشونه ها ... نشونه ها... نشونه ها دارن منو کجا میبرن؟......
ادامه مطلب
حتی وقت نکردم به تو فک کنم امروز......
ادامه مطلب
چی شد؟ دیشب خیلی فکر کردم... یک بغل و دوتا بوسه، تنها محبت جسمی تو به من بود. xa0حالا اینکه بعد هر تیکهی بانمکی که مینداختی میپریدم و محکم ماچت میکردم، xa0بماند. روحی؟ خب... همون اسم مستعارم، همون خرده فرمایش دوست داشتنی، همون شوخیهای همیشگیت...xa0 قدرتو دونستم؟ هرگز... و بعد چقدر آرزو کردم که برگردی تا هزاربار قربونت بشم... آرزو کردم که برگردی که پیشمرگت بشم... دیدم که نمیشه، آرزو کردم که بیام پیشت... (قرارمون رو یادته؟ قرار بود درسم که تموم شد منو ببری پیش خودت!) بعد اون سیلی وسط میدون انقلاب ...
ادامه مطلب
موهاشو زده میگم چه خوب شدی، نو شدی، اون قدیمیه دلمونو زده بود... میفرمایند: کثثثافت :)))...
ادامه مطلب